|
زیر سقف خانه ما...
| ||
|
سلامممممممممم خدارو شکر از دعاهای خوب شما دوستای گلم تمام خبرهای بدی که تو پست قبلی شنیده بودم به خوبی برطرف شد.زن داییم واقعا حالش بهتره و خدارو شکر خیلی از کارهای شخصیش رو خودش انجام میده هرچند دکتر گفته خطر کاملا رفع نشده و باید خیلی مواظبش باشند و مرتب اکسیژن بگیره ولی واقعا خوب شدنش تا این حد هم یک معجزه بود.دختر دختر عمه ام هم که مرخص شده از بیمارستان و حالش خوبه. دکترش گفته واقعا خدا عمر دوباره بهش داده. واقعا خدا تو بزرگی و دانایی و محبت آدم رو غافلگیر می کنه.از همتون بخاطر دلگرمی ها و دعاهای خیرتون یک دنیا ممنونم. دیشب که طبق معمول هرشب با همسری میریم پیاده روی تصمیم گرفتیم واسه خرید روز مادر هم بریم.چون یکم دیر شده بود و مغازه ها در حال تعطیل کردن بودند هیچی نتونستیم بخریم.فقط یک روسری واسه عمه همسری که با مادر شوهر اینا زندگی میکنه مجرد و میانساله و خیلی خیلی مهربون. احتمالا امروز برم واسه مامانم یه دونه مانتو تابستونه بخرم و واسه مادر شوهرم وسایل آشپزخونه یا تزیینی.خداییش انتخاب هدیه خیلی سخته منم خیلی وسواس به خرج میدم و همیشه هم از چیزی که می خرم دودل هستم که طرف خوشش میاد یا نه؟ دیشب یک دست فروشی که چینی آلات ارزون می فروخت داد می زد بیاید هدیه مادر شوهر گول بزن بخرید و خانم ها هم از این حرف قند تو دلشون آب می شدددددددددد. هر سال از طرف شرکت واسه روز زن یک ربع سکه و یک دونه شاخه گل هدیه می دهند به خانم ها حالا ببینیم امسال چیکار می کنند.یعنی آقایون واقعا حسودی می کنند و زورشون میگیره اساسیییییییییییییی همسری دوباره رفت آزمایش چکاپ که بازم چربی وآنزیم*های کبدش بالا بود البته از 6 ماه پیش بهتر شده بود ولی هنوز بالا هست.این دفعه به جای دکتر و مواد شیمیایی رفتیم پیش یک عطار معروف .واسه دو ماه داروی گیاهی داده تا دوباره آزمایش کنه ببینیم نتیجه چی میشه.کلی هم رژیم غذایی داده و عملا کارمن تو آشپزی سخت شده.البته ما اصلااهل غذاهای چرب و سرخ کردنی نیستیم .این مشکل همسری هم بر میگرده به دوران قبل از ازدواج که علاقه شدید به تخم مرغ داشته وگرنه الان وزنش نرماله و اصلا پرخوری نمی کنه غذاهایی هم مثل فست* فود و گوشت قرمز رو اصلا نمی خوره.حالا تا ببینیم خدا چی می خواد. پیشاپیش تولد خانم فاطمه زهرا (ص) که ارادت خاصی بهشون دارم رو به همگی تبریک میگم. یک تبریک ویژه هم به مناسبت روز زن و مادر به همه دوستای خوب خودم .تنتون سالم دلتون خوش... انشاا... همه مادرها در هر کجای دنیا سالم و خوشحال باشند و سایه شون بالای سر بچه ها و عزیزانشون. انشاا... تا روز مادر سال بعد هر کسی آرزوی مادر شدن داره خدا بهش یک نی نی سالم بده. مامان گلم عاشقتمممممممممممممم...
یک خبر نوشت جالب: به گزارش نیو نیوز بالاخره
پس از مدتها شرکت پپسی توانست طرح تبلیغاتی خود برای تاباندن لوگوی *پپسی
بر روی کره* ماه را که با مخالفت سازمان* محیط زیست *ملل متحد یو.اِن*.ئی.پی
مواجه بود را به مرحله ی اجرا برساند . تعجب نوشت: چرا بعضی از بچه ها ناپدید شدند یک دفعه ای ؟مثل کعبه /عفت/آنا کسی ازشون خبر نداره؟ [ 91/02/20 ] [ 13:3 ] [ لبخند ]
سلام به همه دوست های خودم خوبید؟خوش می گذره؟ من که تو این چندروزه از بس خبر مریضی شنیدم کاملا ناراحت و نگرانم. اولیش مربوط به زن داییم هست که سرطان ریه گرفته و حالش خیلی خیلی خرابه. این زن داییم بیچاره زن خیلی خوب و مهربونی هست ولی سختی زیاد کشیده.5 تا بچه داره یکی از پسرهاش تو سن بیست سالگی توی یک تصادف فوت شد دوتا از پسرهاش که توی یکشب ازدواج کردند بعد از چند سال زندگی از زن هاشون جدا شدند یکیشون هم بچه دار شده بود که تا الان که حدود 18 سالشه با داییم و زن داییم زندگی میکنه و در واقع اونا رو پدر و مادر خودش میدونه چون خیلی زحمتشو کشیدند زنداییم با وجودی که خیلی دوران سختی رو میگذروند چند تا اخلاق خیلی خوب داره(یا داشت) که همیشه همه تعریف میکنند .یکی اینکه تا الان من ندیدم یکبار هم توی خونه ژولیده یا درهم برهم بگرده همیشه موها مرتب کوتاه شده رنگ زده و سشوار کشیده.لباس مرتب و روی خندون.با وجودی که الان بیشتر از شصت سال سن داره رفتارش با داییم عین تازه عروس دامادهاست خیلی با محبت و احترام .باورتون میشه هنوز شب ها لباس خواب خوشکل می پوشه. ولی بیچاره چند وقتیه اساسی مریض شده اونم همش به خاطر موادشوینده و سفید کننده است که هرروز صبح استفاده میکرد و ظرف هاشو برق می انداخت .البته قلیون هم همیشه میکشید که نتیجش الان شده سرطان ریه و دکتر گفته شاید خیلی دیگه زنده نباشه. مامانم این روزا پیشش هست و میگه حالش خیلی خرابه.بیچاره داییم و بچه هاش از بس گریه میکنند دیگه حالی ندارند.خدا شفای خیرش بده وگرنه زندگیشون داغون میشه چون رونق خونه بود. خبر مریضی دوم هم مربوط به دختر دختر عمم هست که بیجاره دوماه پیش آپاندیسیتش رو که باز شده بود عمل کرد و دکتر بی مسولیتش شکمش رو خوب شستشو نداده بوده و نتیجش شد یک کیست عفونی و خونی بزرگ توی تخمد*انش که دوباره چندروز پیش عمل کرده و الان تو آی سی یو هستش چون ظاهرا عملش سخت بوده.بیچاره تازه هم نامزد کرده .وقتی شنیدم واقعا براش ناراحت شدم. خدا همه مریض هارو شفای خیر بده و به ماها که سالمیم درک سلامتیمون و شکرگزاری خودش. دیروز که روز کارگر بود ما طبق روال هرسال تعطیل بودیم . برای اینکه حق بیمه کمتری بدیم بیممون کارگری رد میشه.(جالبه شرکتمون مهندسیه ولی روز کارگر تعطیل میشیم و روز مهندس یک تبریک خشک و خالی هم نمیگند) منم واقعا دیروز تو خونه کارگر بودم.از ساعت 9 صبح تا 2 بعدازظهر میشستم و جارو میکردم و... عصرشم با همسری رفتیم باغ*ارم.جاتون خالی هواکه توپ توپ بود و باغ هم فوق العاده قشنگ شده بود.بهتون توصیه میکنم میخواید بیاید شیراز حتما تو اردیبهشت بیاید. خوب دوستای گلم ببخشید اگر ناراحتتون کردم.انشا... همیشه خودتون و عزیزانتون سالم باشید و قدرشو هم بدونید که به نظرم از همه چیز مهم تره. واسه این مریض های ماهم التماس دعای زیاد
[ 91/02/12 ] [ 13:36 ] [ لبخند ]
سلام به دوستای گلم امیدوارم تو این روزای بهاری شاد و سرزنده باشید بابت کامنت های دلسوزانه و خواهرانتون ممنونم.واقعا آدم اینجا میاد و می نویسه از ناراحتی هاش سبک میشه چون کلی دوست واسه کمک فکری آماده هستند. یکم دارم سعی می کنم از حساسیت هام کم کنم و بی خاطر اشتباهات دیگرون زندگی رو به کام خودم تلخ نکنم.خدارو شکر اینقدر نعمت دور و برم هست که بهتره به اونا فکر کنم از همش هم مهمتر سلامتی خودم و عزیزانم. خونمون قراره تا 2 ماه دیگه آماده بشه ولی تا الان که پول ما جور نشده ولی امیدهایی هست واسه جور شدنش تا ببینیم خدا چی میخواد.نمی دونم چه حکمتی هست وقتی فروشنده هستیم میگن مشتری نیست و راکده و ارزون شده و... ولی وقتی خریداریم همه چیز گرون و نایابه .حالا امید به خدا این روزا تمام مدت دارم تو اینترنت دنبال مدل رنگ آمیزی اتاق ها و هال و ... میگردم. نتیجشم شده اینکه یکی از دیوارهای اتاق خواب رو نارنجی کنیم وبقیشو سفید.اون یکی اتاق هم یک دیوارشو زرد و بقیشو سفید.البته از سفید یک درجه کدر تر مثلا شیری.تا بعدا رنگ پرده هارو هم زرد و نارنجی انتخاب کنم.اول قصد داشتم کل دیوار ها رنگی باشه که دیدم یکم قدیمی شده.واسه دیوارهای هال هم همش ازرنگ شیری و احتمالا یک دیوار کوچیکش قرمز آتشی.نظر شما چیه؟هنوز تصمیمم 100% نیست. هفته پیش یکشب که همسری نبود و رفته بود دانشگاه خالم و دوتا دختر خاله هام که قبل از ازدواج من خیلی باهم جور بودیم +دوست صمیمیم+مامانم اومدند شام پیشم و شب هم همونجا خوابیدند.مدت ها بود اینجوری با دخترخاله هام جمع نشده بودیم واسه همین خوش گذشت.صبحشم خواب بودند که من اومدم سرکار و عصر که برگشتم دیدم خونه رو کردند عین دسته گل آی ی ی ی کیف کردم. آخر هفته هم یک شب رفتیم یک کافی شب خیلی معروف و صد البته خیلی گرون و بدرد نخور.من یک چیزی انتخاب کردم که کلی اسمش سخت و طولانی بود بعد که برام آورد به نظرتون چی بود؟بستنی وانیلی معمولی+چند تکه خیلی کوچیک براونی+گردوی کهنه و بدمزده.کلی هم واسه خودشون کلاس گذاشتند. شب ها با همسری میریم پیاده روی.خیلی بعدش احساس خوبی دارم خدا کنیم پایدار باشه. خوب دوست جونی های خوش سلیقه نظراتتون رو در مورد رنگ آمیزی حتما بگید. خوش و خرم باشیدددددددد یه چیز دیگه: می خوام کتاب خونی رو دوباره شروع کنم.شما بهترین کتاب هایی که تا حالا خوندید چی بوده؟ [ 91/02/02 ] [ 13:19 ] [ لبخند ]
سلام به دوستان گل و سراپا گوش(چشم) همون طوری که توی پست آخر سال نوشتم تصمیم گرفته بودم امسال کاملا خالی از کینه کسایی که در حقم بدی کردند بشینم پای سفره هفت سین و پاک پاک برم تو سال جدید. خداییش این کارو هم کردم.اول از همه واسه همه اونایی که ازشون دلخور بودم و آدرس ایمیلشونو داشتم ایمیل تبریک فرستادم تو دلم بدی هارو بخشیدم و از خدا خواستم همه رو از جمله خودم به راه راست هدایت کنه .دلمون رو جای محبت قرار بده نه کینه ولی مگه میذارندددددددددددد؟ نمی دونم من زیادی حساسم یا بعضی از آدمای دور و برم بی ملاحضه و بد جنس و... بعضی وقتا میگم شاید مثل عقرب تو ذاتشون نیش زدنه و از روی بخل و کینه نیست کاراشون و فراموش میکنم ولی بعضی وقتا بی طاقت میشم و چند روز حالم خرابه مثل الان به خودم میگم ول کنم کارای صد من یک غاز اطرافیان رو و زندگیمو بکنم.اهمیت ندم ولی وقتا بعضی وقتا رفتارهای زشت جلو چشمامه و حرص میخورم .مگه میشه؟ من که جز احترام به اطرافیان کاری نمی کنم چرا بی احترامی میبینم؟بی احترامی حتما این نیست که یکی بهت ناسزا بگه همین که با رفتاراشون حرفاشون عذابت می دهند کافیه. بیشتر اوقات در مورد این چیزا میشینم و با همسری حرف میزنم اونم دلداریم میده و خودشم غصه میخوره ولی نمیشه همیشه بشینی بگی هم عادی میشه و هم خسته کننده. فکر کنم خیلی قاطی پاطی نوشتم از بس ناراحتم. خدا به هممون نیت پاک و دل صاف بده. بعضی وقتا آدم پوستش کلفت باشه هم بد نیستا.شما چی میگید؟ [ 91/01/26 ] [ 13:19 ] [ لبخند ]
سلام به دوستای گلم چند وقت پیش که وبگردی میکردم یک وبلاگی دیدم که خیلی خوشم اومد .فکر کنم هر کسی هم اهل و علاقه مند به سفر باشه خوشش بیاد.گفتم بیام به شماها هم معرفیش کنم. این لینکی که گذاشتم مربوط به سفر به فارس هست ولی ظاهرا صاحب وبلاگ که یک خانم جوون هستند به خیلی جاها سفر کردند و خیلی هم استادانه و زیبا سفرنامه رو نوشتند. فقط یکم حوصله کنید تا عکس ها باز بشه. [ 91/01/22 ] [ 13:34 ] [ لبخند ]
سلامممممممممممممممم سال نو همگی مبارک.انشاا... امسال واسه همه یک سال توپ پر از سلامتی و شادی باشه. عجب کیفی کردم من 18 روز بخور و بخواب.یعنی عین خرس خوابیدم.صبح هاتا ساعت 12 می خوابیدم.چند شب هم تا دیر وقت بیدار بودم و کلی کیف کردم که نگران بیدار شدن فرداش نیستم. همسری که از 25 اسفند تعطیل شد و منم مرخصی گرفتم و کلی کارای عقب موندمون رو انجام دادیم از جمله خونه تکونی و کارای بانکی و آزمایش دادن و... نتیجه خونه تکونی که عالی شد و خدارو شکر تا همین الانم خونمون شده عین دسته گل.هر چند پشت سر خانمه که مثلا آورده بودم کمک راه میرفتم و کاراشو دوباره انجام میدادم آخه خجالت می کشیدم بهش بگم اونم که ماشاا... دل گنده و بی توجه.در هر صورت با کمک همسری خونه خیلی تمیز شد. دکتر هم رفتم واسه همون احساس تبی که چند وقت پیش گفتم گاهی اوقات دارم .اونم گفت بدنت کاملا مستعد عفونت هست و فرستادم آزمایش و معلوم شد عفونت دارم و آنتی بیوتیک داد و گفت خیلی باید مواظب باشم چون ظاهرا آماده این جور عفونت ها هستم.با وجودی که خیلی رعایت میکنم نمیدونم چرا همیشه درگیرم .باور کنید آرزوی استخر رفتن دارم ولی میترسم. واسه رنگ مجدد موهام هم رفتم پیش یک خانمی که رنگ مو ترکیب میکرد و خیلی ازش تعریف میکردند که اونم نامردی نکرد و یک چیزایی بهم داد که اولا موهام داغون شده و رنگ کاهی شده که اصلا نمی خواستم حالا باید چند وقته دیگه تیره کنم. سال تحویل هم خونه مامانم اینا بودیم و بعدشم دیگه عید دیدنی و مهمون بازی.یکم بدون ماشین سختمون شد ولی سعی کردیم خوش بگذونیم .چند تا از آثار تاریخی که نرفته بودیم رو رفتیم و حسابی گشتیم. مسافر هم که غوغا بود حدود 6 میلیون اومده بودند شیراز واقعا شلوغ بود. دوسه روز هم بارون حسابی داشتیم که کلی هوارو بهتر کرد و بیچاره مسافرهارو در به در. 12 و 13 هم با کل خانواده خودم و مهمون های اصفهانیمون که خیلی شوخ و با حالند رفتیم بیرون از شهر و شب رو همون جا موندیم. از دیروز هم که سر کار و حسرت تعطیلات تمام شده. خدارو شکر سال خوبی رو شروع کردیم انشاا... واسه همه سال خیلی خوبی باشه. [ 91/01/15 ] [ 12:27 ] [ لبخند ]
سلام دوستای گلم انشاا... که همگی خوب و خوش باشید. این روزهای آخرسال احساس میکنم رو دور تند هستم.کلی کار واسه انجام دادن دارم.خریدای من و همسری خدارو شکر دیشب تمام شد .از همش راضیم تیپم امسال مشکی و نارنجی هست.می خواستم عکس خریدامونو بذارم اصلا فرصت نکردم. جمعه اون هفته اتاق ها و پرده هارو با همسری تمیز و خوشکل کردیم .حالا این جمعه نوبت آشپزخونه و سرویس بهداشتی هاست.البته یک خانمی قراره بیاد کمکم آخه اصلا نمی تونم مواد شوینده مثل جوهر*نمک و ... استفاده کنم .یکبار استفاده کردم احساس خفگی بهم دست داد از اون به بعد آلرژی گرفتم. همسری هم تا پنجشنبه بیشتر سرکار نیست واسه همین منم شنبه و یکشنبه آینده رو مرخصی میگیرم.هفته دوم هم احتمالا من مرخصی باشم همسری هم تعطیل. امسال که بدون ماشین خیلی سختمون میشه ولی یک برنامه هایی باید بچینم که تو خونه نمونیم آخه شیرا*ز خدارو شکر عید ها خیلی خوشکل میشه و کلی جا هست واسه دیدن.البته هرسال خیلی شلوغ میشه. سال تحویل طبق سال قبل میریم خونه مامانم چون مامان و بابام تنها هستند و دلم نمیاد تنهاشون بذارم. تا 15 فکر نکنم پست دیگه ای بذارم. دوستای گلم انشاا... سال بعد سال برآورده شدن آرزوهاتون باشه تنتون سالم و لبتون خندون باشه. من تصمیم گرفتم تا قبل از تحویل سال هر کینه و ناراحتی تو دلم هست رو بریزم دور و پاک پاک برم تو سال 91.فکرهای منفی نکنم و سعی کنم همیشه پرانرژی و خندون باشم شاید یکم اولش سخت باشه ولی عادت میشه .واسه شما هم همین آرزوهارو دارم. این یکسال در کنار هم از خوبی و بدی ها گفتیم و کلی بهم عادت کردیم جوری که ندیده دلمون واسه هم تنگ میشه.اگر بدی از من دیدید به خوبی خودتون ببخشید. تک تکتون رو دوست دارم و روی ماهتون رو می بوسم. سال نو پیشاپیش مبارککککککککککککک
[ 90/12/23 ] [ 13:26 ] [ لبخند ]
سلام به خانم های کدبانو خوبید ؟خوشید؟ منم خوب خوب خدارو شکر با خونه تکونی چه می کنید؟وب هر کدومتون رو که خوندم کلی از خودم خجالت کشیدم چون هنوز دست به سیاه و سفید نزدم اونوقت دوستام ماشاا... همه زرنگ و کدبانو خونه تکونی و خریداشون تمامه. فعلا فقط مانتو خوشکله و کفش پاشنه 10 سانتی خفن خریدم که خدارو شکر تا اینجاش راضیم همسری هم شلوار و پیراهن جیگول. اگر خدا بخواد آخر هفته می خوام یک قسمت از خونه تکونیم رو با کمک همسری انجام بدم و بقیشم آخر هفته دیگه یه خانمه هست قراره اگر بامبول در نیاره بیاد کمک واسه شستشو و ...(حالا هر کی ندونه فکر میکنه تو ویلا داریم زندگی میکنیم )ولی خداییش چون عصر ها تا بیام خونه میشه 6 و بعدشم ناهار فردا و احیانا خرید و کارای عقب افتاده... دیگه حسی واسه خونی تکونی نیست مجبورم آخر هفته ها انجام بدم. خوب از اتفاقات این مدت بگم: 4 اسفند واسه همسری یک تولد سورپرایزی گرفتم که کلی خوشحال شد و اصلا انتظارشو نداشت.خواهر شوهر 4 اومد صبحش کمکم و سالاد الویه رو آماده کردیم و عصرشم کیک رو خریدیم و همه رو برداشتیم و رفتیم خونه مادر شوهر .آخه حدودا 20 نفری بودیم که تو خونه خودمون جا نمی شد.همه این کارو رو هم با عجله انجام دادیم تا قبل از اینکه همسری برگرده خونه کارامون تمام شده باشه و آثار جرم هم پاک بشه و خودمون هم نباشیم.به همسری هم گفتم سرراه بره دنبال مامانم و بابام چون می خوان بیان خونه پدرشوهر واسه احوال پرسی.با مامانم هم هماهنگ کردم که تا نزدیک خونه شدند بهم خبر بده. خلاصه چراغ هارو خاموش کردیم و همسری که وارد خونه شد کلی جیغ و داد راه انداختیم و حسابی سورپرایز شد. کادو هم تاحالا که در خدمت شما هستم نخریدم چون هربار رفتیم مغازه دوچرخه فروشی مورد نظرمون تعطیل بوده. مادر شوهر اینا یک بلوز خواهر شوهر متاهل 1 یک پیراهن خواهر شوهر متاهل 2 مام و اسپری و مامان و بابام هم یک تراول 50 تومانی هدیه دادند. ماشینمون هم دیروز فروختیم تا بتونیم قسط دوم خونه رو بدیم .هم ناراحتم هم خوشحال .چون بدون ماشین اونم تو عید خیلی سخته ولی خدارو شکر ماشینمون گیر کسی اومد که مدت ها آرزوی ماشین خریدن داشته و یک بچه کوچولو هم دارند که بدون ماشین واقعا سختشون بوده.واسه ما هم خدابزرگه دوباره می خریم. هفته پیش هم یک روز یکم برف اومد و همسری تعطیل شد و منم خوشحال مرخصی گرفتم.صبحانه رو رفتیم تو پارک خوردیم و بعدشم با مامانم و بابام رفتیم تخت*جمشید.هوا عالی بود و اونجا هم خلوت کلی عکس گرفتیم.جای همگی خالی مخصوصا اونایی که تاحالا نیومدند واقعا خوش گذشت. خونمون هم همچنان در حال تکمیله و هر جمعه میریم یک بازدیدی می کنیم. خوب دوست جونی ها سرتون رو درد آوردم .یک سری عکس گذاشتم در ادامه با همون رمز قبلی. شاد و سلامت باشید. ادامه مطلب [ 90/12/14 ] [ 12:23 ] [ لبخند ]
[ 90/12/08 ] [ 13:22 ] [ لبخند ]
سلام خوب و خوشید؟ با خرید عید و شلوغی سرسام آور خیابون ها چه می کنید؟ ما که خونمون دقیقا توی دل پاساژها هست و هرروز عصر فاصله کوتاه شرکت تا خونه رو کلافه میشم از بس شلوغه.خودم که هنوز خریدام رو شروع نکردم ولی دیشب که با خواهرم و خواهرزاده هام رفتم تا اونا خرید کنند واقعا از دیدن قیمت ها تعجب کردم یعنی جنس ها افتضاح و گرون. خوب از ماجراهای اون پست تا الان بگم براتون. موهامو که هر بار میشورم زرد تر میشه به سلامتی.البته اطرافیان میگن قشنگه ولی من چون نظزم دودی بوده الان رنگشو دوست ندارم مخصوصا وقتی مقنعه می پوشم .وقتی سشوارش کنم و آرایش هم داشته باشم قشنگه .نمی دونم شاید خودم سرخود رنگش کردم دوباره شایدم یکماهه دیگه برم آرایشگاه تا درستش کنه واسه عید. خونمون هم در حال کاشی شدنه و هر جمعه میریم یه سری بهش میزنیم.واحد بالایی که هم نقشه خونه ماست رو سفیدکاری کرده بودند که خیلی بزرگتر به نظر می رسید.حالا من موندم اونجارو با چی باید پر کنم.فکر کنم حسابی باید وسایل خونه اضافه کنم. واسه جمعه شب گذشته خانواده همسر رو که جمعا با خودمون 10 تا می شدند واسه شام دعوت کردم.از پنجشنبه شب هم شروع کردیم با همسری به فراهم کردن مقدمات از خرید و نظافت خونه و آماده کردن دسر و.. صبح جمعه که از خواب بیدار شدم دیدم اصلا اصلا صدام در نمیاد .یادم اومد که بلههههههههههه دیشب کلی تخمه خوردم و چون هنوز گلوم خوب نشده بود کاملا صدام گرفته بود در حدی که فقط ادای حرف زدن رو در میاوردم تا منظورمو برسونم.حالا با این اوضاع مهمون هم داشتم. خلاصه که بعد از اینکه یه سر به خونه زدیم شروع کردیم به بقیه کارا. واسه شام شوید لوبیا*پلو با مرغ زعفرانی و پیراشکی گوشت و سوپ و ژله سورپرایزی (سبز و نارنجی)و سالاد درست کردم.که خدارو شکر همه خوششون اومد .البته خودم جز سوپ چیز دیگه ای نتونستم بخورم ولی سفره خیلی رنگارنگ و خوشکل شد.اصلا نتونستم با مهمون ها حرف بزنم و بیچاره همسری حرف های منو لبخونی میکرد و برای بقیه میگفت.اوضاعی بود. شبش هم دوتا از خواهر شوهر ها موندند خونمون .صبحشم مادرشوهر زنگ زد و اصرار که باید ظهر با بچه ها بیای اینجا.(شنبه با وجودی که تعطیل بود همسری سرکار بود.) موقعی که می خواستم ماشین رو از پارکینگ در بیارم تا بریم یه کوچولو خورد به ماشین همسایه و من کلی عذ اب وجدانی شدم.البته فقط دوتا خراش کوچولو افتاد رو سپر ماشینشون ولی بازم خیلی ناراحت شدم.آخه پارکینگ ما خداییش خیلی خیلی افتضاحه و جای پارک ما هم از همه بدتر.خلاصه شبش که برگشتم به همسری گفتم و اونم رفت به آقای همسایه گفت و ازش خواست ماشینشو بده تا درستش کنیم ولی بیچاره کلی لطف کرد و گفت اصلا مهم نیست و عیب از جای تنگ پارکینگه. همون شب هم با خواهری و شوهرشو بچه هاش رفتیم سینما.یکی از فیلم های فجر به اسم" یک عاشقانه*ساده".بد نبود خوشم اومد.شبم شام اومدند خونه ماو بعدشم که رفتند یکم تمیزکاری و لالا. گرفتگی صدام هم تا خود همین دیروز ادامه داشت و همش به همسری می گفتم اگر صدام خوب نشه چی ؟منم که خدای منفی بافی .خداییش یکم ترسیده بودم چون واقعا لال شده بودم. همیشه وقتی می خواستم به خاطر سلامتی شکر خدارو بگم فقط در نظرم بود که خدارو شکر که پاهای سالم واسه راه رفتن دست های سالم واسه انجام دادن کارهام و ... دارم ولی واقعا الان بهم ثابت شده که اگر هزار بار هم واسه تک تک اعضا و سلول هامون خدارو شکر کنیم بازم کمه.واقعا بعضی از چیزهایی که خدا بهمون دادرو اصلا در نظر نمیاریم. نمره های همسری رو هم اعلام کردند و خدارو شکر همه رو قبول شد. از امروز فردا هم می خوام شروع کنم به خرید .خدا کنه زودی چیزایی که مد نظرمه پیدا کنم. با همسری هم قرار گذاشتیم روز 29بهمن که روز سپندار*مزگان (همون ولنتاین اصیل ایرانی )هست رو یکم متفاوت تر از بقیه مناسبت ها مثل تولد و سالگرد عروسی باشیم.احتمالا یا میریم یه کنسرت موسیقی و یک کافی شاپ رمانتیک . واسه تولد همسری هم تصمیم گرفتم شام سالاد الویه درست کنم و یک کیک خوشکل هم سفارش بدم و ببرم خونه مادر شوهر و اونجا همسری رو سورپرایز کنم.تولدش 6 اسفنده ولی احتمالا پنجشنبه دیگه که میشه 4 اسفند اینکارو کنم.کادو هم که احتمال زیاد همون دوچرخه رو میخرم. ببخشید دوستای گلم فکر کنم خیلی پر حرفی کردم. در ادامه با همون رمز قبلی چند تا عکس رو که بعضی هاش رو خیلی وقته می خواستم بذارم یادم می رفت واستون گذاشتم. خبر نوشت: مؤسسه كالر*پنتون (Color* Panton) رنگ امسال را نارنجي مايل به قرمز يا همان نارنجي به رنگ ميوه نارنگي انتخاب كرده است. متخصصان اين مؤسسه كه سال گذشته رنگ فيروزهاي را براي سال 2011 انتخاب كرده بودند، امسال با گردشي حدود 180 درجه، رنگ نارنجي مايل تلقيكننده اعتمادبهنفس است را آن هم در سال 2012 انتخاب كرده اند. شاد و سلامت باشید ادامه مطلب [ 90/11/26 ] [ 12:19 ] [ لبخند ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||